تبليغاتX
تالي نيوز

تالي نيوز

اخبارروز

اس ام اس زد حال

 سبز ترین سبزه ها تقدیم تو باد (سازمان پخش علوفه ی دام)

 تو صحرای قلبم تو تنها....... شتری

 دستات رو دور کمرم حلقه کن . لباترو روی لبام بزار و از شیرینیه وجودم اشتفاده کن ( از طرف نوشابه زمزم)

www.loo3.com اگه یه روز تو خیابون از کنار یه گنجشک رد شدی اون نپرید فکر نکن دوستت داره بدون تو رو آدم حسابت نکرده

 اسمان را ستاره زیبا می کند باغ را گل عشق رامحبت چشم را اشک تو را جراحی پلاستیک

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 13:41  توسط حسين   | 

مذهبی

در فرهنگ اسلامى، اولین روز ماه شوال به عنوان عید فطر و جشن بازگشت ‏به فطرت معین شده است، زیرا مسلمانان روزه‏دار در طول ماه رمضان با ارتباط هاى پى در پى با خداوند متعال و استغفار از گناهان به تصفیه روح و جان خویش همت گماشته و از تمام آلودگیهاى ظاهرى و باطنى که بر خلاف فطرت آنهاست، خود را پاک نموده و به فطرت واقعى خود برمى‏گردند .

عید فطر


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 22:41  توسط حسين   | 

طريقه قرار دادن موسيقي در وبلاگ

طريقه قرار دادن موسيقي در وبلاگ.

خوب به سه روش مي توان اين كار را انجام داد

حالا من اين سه سوال را از خودم مي پرسم ؟

وبه آنها جواب ميدم .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 16:36  توسط حسين   | 

مطالب عشقولانه

در تمام طول جاده ای که تمام روزم را چشم دوخته بودم به امتداد بی معنایش چه چیز زیبا بود جز انتظار شاید آمدن تو! جز هاله ی سرد چشمانت ! که مرا نمیخواست فقط مانند چنارهای پیرجاده عادت حضورم را باز کهنه میکرد! و من دلخوشم به همین ته مانده های ترحم تو!!! چه غروری بود ازمن که پشت ورود ممنوع عشق تو، مثل آخرین پک تلخ سیگارت دود شد. و من بازبه امید رخنه ای درحروف متعفن ممنوع ، با نفسی گرفته ، پریشانی ام راگم میکنم! تو را گم میکنم ؟!! آری ای یارترس نزدیک استحال روزهایم را میدانی؟چشمهایم را بخوان ... حرفهایم ساده اند چون لقمه نان خالی یک چوپان ! بر فراز دره ای نیلی . با لحن دستان یک نوزاد. لیکن تا آنسوی حصار نباید ها را قرق کرده اند چطور نمیدانی؟ شاید نخوانده ای تمام داستان مراقرق کرده اند چطور نمیدانی؟ شاید نخوانده ای تمام داستان مرا. انگار نبوده ای آن زمان که رقص گندم زار آتشم زد... من سوخته های همان خرمنم که مهرش نیست . نایش نیست تا برویاند دلش را بازرقص گندم زار آتشم زد... من سوخته های همان خرمنم که مهرش نیست . نایش نیست تا برویاند دلش را باز!!! خاک من سرد است ... خورده های دلکم تا به هم جمع شوند ذره ای نور به من قرض بده

 

                                

حال روزهایم را میدانی؟چشمهایم را بخوان ... حرفهایم ساده اند چون لقمه نان خالی يك چوپان ! بر فراز دره ای نیلی . با لحن دستان یک نوزاد. لیکن تا آنسوی حصار نباید ها را قرق کرده اند چطور نمیدانی؟ شاید نخوانده ای تمام داستان مرا. انگار نبوده ای آن زمان که رقص گندم زار آتشم زد... من سوخته های همان خرمنم که مهرش نیست . نایش نیست تا برویاند دلش را باز!!! خاک من سرد است ... خورده های دلکم تا به هم جمع شوند ذره ای نور به من قرض بده .

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 14:4  توسط حسين   |