تبليغاتX
تالي نيوز

تالي نيوز

اخبارروز

عکس عاشقی

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 20:1  توسط حسين   | 

داستني ها ومطالب خواندني

مطالب خواندني
نامه عاشقانه
من منتظرت شدم ولي در نزدي

بر زخم دلم گل معطر نزدي

گفتي كه اگر شود مي آيم اما

مرد اين دل و آخرش به او سر نزدي


 

 

هر چه بر من گذشت حقم بود من از اين بيشتر سزاوارم تو گناهي نداري اي زيبا مرگ بر من كه دوستت دارم





 

در جوانی غصه خوردم هیچ کس یادم نکرد / در قفس ماندم ولی صیاد آزادم نکرد / آتش عشقت چنان از زندگی سیرم بکرد / آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد.

 

تکیه بر دوست مکن محرم اسرار کسی نیست / ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست

 



 


 

آرزو دارم شبي عاشق شوي .آرزو دارم بفهثمي درد را .تلخي برخوردهاي سرد را .مي رسد روزي كه بي من سر كني .مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني ...

 


 



 

مهر تو به مهر خاتم ندهم ،وصلت به دم مسیح مریم ندهم،عشقت به هزار باغ خرما ندهم،یکدم غم تو به هر دو عالم ندهم

 

سفری غریب داشتم توی چشمای قشنگت،سفری که بر نگشتم غرق شدم توی نگاهت، دل ساده ی ساده کوله بار سفرم بود،چشم تو مثل یه سایه همجا همسفرم بود،من همون لحظه اول آخر راهو میدیدم،تپش عشق و تو رگهام عاشقانه می چشیدم

 



 

تو رو خواستن اشتباه بود - تو رو دیدن یه گناه بود - دلم از گناه نترسید - که وجودت چون پناه بود

 

تو بودی باور من-تو یار و یاور من- تو بودی عشق اول-رفیق آخر من- تو بودی شور هستی-رفیق خوب مستی-تو بودی کعبه ی عشق-مثل خدا پرستی

 


 

 

اندیشیدن به پایان هر چیز شیرینی حضورش را تلخ می کند... بگذار پایان تو را غافلگیر کند درست مانند آغاز

 


 

من برنده ام ... چون نجواهایم را به ترانه های ماندگار تبدیل می کنم.

 

دل آدم ها به اندازه ی حرفهاشون بزرگ نیست ... اما اگه حرفاشون از دل باشه می تونه بزرگترین آدم ها رو بسازه

 

هميشه واسه گلي خاک گلدون باش که اگه به آسمون هم رسيد يادش باشه ريشش کجاست

 

آسمان برای گرفتن ماه تله نمی گذارد ، آزادی ماه است که او را پایبند می کند

 

اگر برگ درخت در پاییز نمی افتاد، جایی برای روئیدن برگ های بهاری پیدا نمی شد.

 

آن کس که با داشته های خوب خود خوشحال نیست ، با برآورده شدن آرزوهایش نیز خوشحال نخواهد بود.

 

درازترین سفر با یک گام برداشتن آغاز می شود.

 

باران را دوست دارم ، چون بی هیچ چشم داشتی به زمین می آید. این فاصله را  با تمام عشق طی می کند تا به ما اهالی خاک نوید تازگی و آبادانی بدهد.

 

جایی در پشت ذهنت ، به خاطر بسپار که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست.

 



 

وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن ...به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد...نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم... گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد

 

زندگی مثل دوچرخه سواری می مونه ..واسه حفظ تعادلت هميشه بايد در حركت باشي ....آلبرت انیشتن

 

صدا كن مرا كه صدايت زيباترين نواي عالم است صدا كن مرا كه صدايت قلب شكسته ام را تسكين ميدهد صدا كن مرا تا بدانم كه هنوز از ياد نبرده اي مرا نشسته ام تا شايد صدايم كني صدايم كني ومحبت بي دريقت را نثارم كني

 


 

نشنو از نی ، نی حصیری بی نواست

بشنو از دل ، دل حریم کبریاست

نی بسوزد خاک و خاکستر شود

دل بسوزد خانه ی دلبر شود


 



 


 

هي فلاني مي داني ؟ مي گويند رسم زندگي چنين است...

مي آيند.... مي مانند.... عادت مي دهند.... ومي روند.

وتو در خود مي ماني و تو تنها مي ماني

راستي نگفتي رسم تونيز چنين است؟.... مثل همه فلاني ها....؟


اگر کلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست اگر کلمه دوستت دارم راضي کننده و تسکين دهنده قلب هاست اگر کلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست اگر کلمه دوستت دارم نشانگر عشق راستين من به توست اگر کلمه دوستت دارم کليد زندان من و توست پس با تمام وجود فرياد ميزنم دوستت دارم

 



 

عشق اين است که تو با صداي من سخن بگويي و با چشمان من ببيني و هستي را با انگشتان من کشف کني

 



 

نمي دونم که چرا هر وقت به تو مي رسم ، نمي توانم از تو

بگويم. براي گفتنت واژه کم مي آورم. به هر حال ، بدان

که بيشتر از اين حرف ها و واژه ها برايم معنا مي دهي

 


 

 

من چه كنم خيال تو منو رها نمي كنه

اما دلت به وعده هاش يه كم وفا نمي كنه

من نديدم كسي رو كه مثل تو موندگار باشه

آدم خودش رو كه تو دل اينجوري جا نمي كنه

 

عکس عاشقانه
 

 

شبي به دست من از شوق سيب دادي تو

نگو كه چشم و دلم را فريب دادي تو

تو آشناي دل خسته ام نبودي  حيف

و درد را به دل اين غريب دادي تو.

 


 

 

تقديم به تو که : يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است

 عکس عاشقانه
 
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 22:41  توسط حسين   | 

شعر عاشقانه

شعر جدیدم خوشگله مگه نه

 

عشق فراموش شده

 

تو که میدونی عشق منی دوست دارم

واسه چی پس تو میگی میخوام برم دیگه دوست ندارم

یادته اون روزا که دستت تو دسته من

حالا تو میخوای بری منو نمیخوای دلبر من

میدونی من بی کسم تو بودی همه کسم

زندیگم تو بودیو حالا من خارو خسم

چرا تو لج میکنی

ابروهاتو کج میکنی

زندگیم تموم شدش برای تو

عمر من حروم شدش به پای تو

واسه تو حاضر بودم ستاره هارو بشمورم

شهرو آتیش بزنم بیام بگم دوست دارم

 

این عکسا هم باحاله ها من خیلی خوشم میاد

 

میدونی خوشگل من دوست دارم

همیشه عکس تورو روی قلبم میزارم

میدونی فقط تو رو دارم روی زمین

اینم نشونش بیا اسمتو تو روی سینه ام ببین

میدونی عشق منی همیشه تو قلب منی

میدونم دوستم داری اشک منو در میاری

آخه تو چقد ادائو ناز داری

میتونی عشق منو توی قلبت بکاری

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 22:34  توسط حسين   | 

گل شكسته


گل شکسته

شاخه گلی شکسته تو دسته تو اسیرم

اگه نیایی تو پیشم یه وقت دیدی میمیرم

محتاج یک نگاتم تا جون دارم فداتم

محتاج یک نگاه و قهر بکنی میمیرم

دستو پامو گم می کنم

وقتی نگام می کنی تو

نفس نفس هول می کنم

وقتی صدام می کنی تو

تو دفتره خاطره هام

تو ذهن و تو آرزوهام

اسم تو هم شده فراموش

اسم تو هم شده فراموش

یادم دادی بسوزم... دارم می سوزم...دارم می سوزم

اشکه چشامو دیدی بگو به چی رسیدی

قسم به بی قراریت مردم از چشم انتظاریت

محتاج یک نگاتم تا جون دارم فداتم

محتاج یک نگاه و قهر بکنی میمیرم

دستو پامو گم می کنم

وقتی نگام می کنی تو

نفس نفس هول می کنم

وقتی صدام می کنی تو

تو دفتره خاطره هام

تو ذهن و تو آرزوهام

اسم تو هم شده فراموش

اسم تو هم شده فراموش

می دونی که دوست دارم

واسه اینه که دل می سوزونی تو

گفتم بهت دوست دارم

اما حالا من پشیمونم

برو به درک برو به درک برو به درک

برو به درک...


+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 22:33  توسط حسين   | 

شعر عاشقانه

سلام به همه دوستایه گل قدیمی خوب هستید اینم یه شعر البته اسم شاعرش نمی دونم چیه

اگه قبلا خونده بودید معضرت

سلام اي كهنه عشق من كه ياد تو چه پا برجاست

سلام بر روي ماه تو عزيز دل سلام از ماست

تو يك روياي كوتاهي دعاي هر سحر گاهي

شدم خواب عشقت چون مرا اينگونه ميخواهي

من ان خاموش خاموشم كه با شادي نمي جوشم

ندارم هيچ گناهي جز كه از تو چشم نمي پوشم

دو غم در شكل اوازي شكوه اوج پروازي

نداري هيچ گناهي جز كه بر من دل نمي بازي

مرا ديوانه مي خواهي ز خود بي گانه ميخواهي

مرا دل باخته چون مجنون ز من افسانه مي خواهي

شدم بيگانه با هستي ز خود بي خودتر از مستي

نگاهم كن نگاهم كن شدم هر انچه ميخواستي

بكش اي دل شهامت كن مرا از غصه راحت كن

شدم انگشت نماي خلق مرا تو درس عبرت كن

نكن حرف مرا باور نيابي از من عاشق تر

نميترسم من از اقرار گذشت اب از سرم ديگر

سلام اي كهنه عشق من كه ياد تو چه پا بر جاست








 
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 22:32  توسط حسين   | 

شعر از خودم

همه شعرای وب که از خودم نیست منم هیچ وقت نگفتم شاعرم یه سریاش از خودمه یه سریشم نه چرا بعضیا بد قضاوت میکنن

این شعر جدید خیلی کار جدید باحالی شده ولی بازم نظر بدید من خوشحال میشم قربون همتون

خوتون واسش یه اسم انتخاب کنید من اسمی در نظر نگرفتم

آره خوب من ديونم       ولي اينو مي دونم       من ميخوام فقط با تو بمونم

زندگي بي تو برام بي معنيه                 چجوري بگم يه جوارايي يعني يه

قفسي كه توش اسيرم                          اگه تو نياي ميدوني ميميرم

مي دوني دوستت دارم ديونه وار                تو بيا تو بيا پيشم بمون همين يه بار

آخه از تو كه چيزي كم نمي شه                   ميدوني زندگي بي غم نميشه

من مي خوام با تو باشم رها بشم از اين قفس      ميدوني سخت شده واسم ديگه كشيدنه نفس

ولي تو دلت هواي ديگه داشت                          پيش اون يكي بار نواي ديگه داشت

من گفتم شايد بميره اون يكي يار                   بد دوباره تو بياي بگي منو ميخواي

حالا بميره يا كه بره فرغي نمي كمنه واسم           هرچي ميشه بزار بشه آخه يه زماني يارم ميمرد واسم

قبلنا بهم ميگفت خيلي دوستت دارم تورو              حالا كه پيشش ميرم ميگه از پيشم برو

بد بهش ميگم چي شد دوستيه ما                      اين بودش قل قرارمون تو كوچه ها

اونجا شاهد بودن همه گلايه لاله                  ميدوني زندگي كردن  بي تو برام  محاله       

چرا يادت نمياد لب ساحل روي شونم          بهم گفتي دوستت دارم گفتم ميدونم                

نمي دونم كي تموم ميشه گلايه هام          ولي كاش ميشد يه روز برگرديو بگي منم تورو ميخوام

 

+ نوشته شده توسط ميلاد در شنبه شانزدهم آذر 1387 و ساعت 2:41 قبل از ظهر | 41 نظر
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 22:30  توسط حسين   | 

دلم به همین زودی برات تنگ شد...

آن قدر انتظار را دوست نداشتی که نگذاشتی مهر به نیمه برسد .چقدر جرم

سفر  بدون من   بی خبر   تنها  بی خدا حافظی  بدون آبی که بریزند پشت سر

رفتنت حتی بدون پرسش رضایتم  بدون خیلی چیزها اصلا نگفتی ممکن است

کسی  کسی که نه یعنی من  ته ته قلبش کمی برای تو بسته شود  یعنی تنگ تر

شود هوس کند تو را بشنود نیمه شب تو را گوش کند پس دریا را از من بیشتر دوست

داری نه؟ولی من هیچ کس را از تو بیشتر دوست ندارم یعنی بیشتر از تو صفحه ی

قلب من برفک است یعنی اگر به مانیتو رش بگو ئی بیشتر از تو نشان دهد ارور می دهد یعنی اگر

آدرس از تو عزیز تر را وارد کنی می گوید چنین کسی وجود ندارد درست مثل مشترکی که هر وقت دلش

بخواهد یاد گرفته که در شبکه مو جود نباشد .

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 15:16  توسط حسين   | 

اس ام اس زد حال

 سبز ترین سبزه ها تقدیم تو باد (سازمان پخش علوفه ی دام)

 تو صحرای قلبم تو تنها....... شتری

 دستات رو دور کمرم حلقه کن . لباترو روی لبام بزار و از شیرینیه وجودم اشتفاده کن ( از طرف نوشابه زمزم)

www.loo3.com اگه یه روز تو خیابون از کنار یه گنجشک رد شدی اون نپرید فکر نکن دوستت داره بدون تو رو آدم حسابت نکرده

 اسمان را ستاره زیبا می کند باغ را گل عشق رامحبت چشم را اشک تو را جراحی پلاستیک

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 13:41  توسط حسين   | 

مذهبی

در فرهنگ اسلامى، اولین روز ماه شوال به عنوان عید فطر و جشن بازگشت ‏به فطرت معین شده است، زیرا مسلمانان روزه‏دار در طول ماه رمضان با ارتباط هاى پى در پى با خداوند متعال و استغفار از گناهان به تصفیه روح و جان خویش همت گماشته و از تمام آلودگیهاى ظاهرى و باطنى که بر خلاف فطرت آنهاست، خود را پاک نموده و به فطرت واقعى خود برمى‏گردند .

عید فطر


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 22:41  توسط حسين   | 

طريقه قرار دادن موسيقي در وبلاگ

طريقه قرار دادن موسيقي در وبلاگ.

خوب به سه روش مي توان اين كار را انجام داد

حالا من اين سه سوال را از خودم مي پرسم ؟

وبه آنها جواب ميدم .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 16:36  توسط حسين   | 

مطالب عشقولانه

در تمام طول جاده ای که تمام روزم را چشم دوخته بودم به امتداد بی معنایش چه چیز زیبا بود جز انتظار شاید آمدن تو! جز هاله ی سرد چشمانت ! که مرا نمیخواست فقط مانند چنارهای پیرجاده عادت حضورم را باز کهنه میکرد! و من دلخوشم به همین ته مانده های ترحم تو!!! چه غروری بود ازمن که پشت ورود ممنوع عشق تو، مثل آخرین پک تلخ سیگارت دود شد. و من بازبه امید رخنه ای درحروف متعفن ممنوع ، با نفسی گرفته ، پریشانی ام راگم میکنم! تو را گم میکنم ؟!! آری ای یارترس نزدیک استحال روزهایم را میدانی؟چشمهایم را بخوان ... حرفهایم ساده اند چون لقمه نان خالی یک چوپان ! بر فراز دره ای نیلی . با لحن دستان یک نوزاد. لیکن تا آنسوی حصار نباید ها را قرق کرده اند چطور نمیدانی؟ شاید نخوانده ای تمام داستان مراقرق کرده اند چطور نمیدانی؟ شاید نخوانده ای تمام داستان مرا. انگار نبوده ای آن زمان که رقص گندم زار آتشم زد... من سوخته های همان خرمنم که مهرش نیست . نایش نیست تا برویاند دلش را بازرقص گندم زار آتشم زد... من سوخته های همان خرمنم که مهرش نیست . نایش نیست تا برویاند دلش را باز!!! خاک من سرد است ... خورده های دلکم تا به هم جمع شوند ذره ای نور به من قرض بده

 

                                

حال روزهایم را میدانی؟چشمهایم را بخوان ... حرفهایم ساده اند چون لقمه نان خالی يك چوپان ! بر فراز دره ای نیلی . با لحن دستان یک نوزاد. لیکن تا آنسوی حصار نباید ها را قرق کرده اند چطور نمیدانی؟ شاید نخوانده ای تمام داستان مرا. انگار نبوده ای آن زمان که رقص گندم زار آتشم زد... من سوخته های همان خرمنم که مهرش نیست . نایش نیست تا برویاند دلش را باز!!! خاک من سرد است ... خورده های دلکم تا به هم جمع شوند ذره ای نور به من قرض بده .

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 14:4  توسط حسين   |